نجم الدين ابو الرجاء قمى
188
تاريخ الوزراء ( فارسى )
نمود . جماعتى كه در خدمت او بودند ، كامكار و كامران آمدند . حال ايشان حال نرگس شد ، كه تنش از سيم باشد و سر از زر ، و معاقد دولت او به تأكيد مقرون شد . اين معنى به خلاف امير اينانج و مظفر الدين ارغون برفت ، و عذرى ( 162 پ ) چندانكه به امير اينانج نوشتند ، و زخم جراحت او به استماع آن تازه كردند . اين شكل در قالبى به خلاف راستى فرانمودند . هرآنچه به وى نوشتند ، چون آواز طبل ميانتهى بود . آن عذرها چون مائدهاى بود كه به گورستان برند . المعاذير يشوبها الكذب . مظفر الدين ارغون به قزوين ، به عافيتى كه داشت راضى نشد . چون ديد كه امير اينانج از اين حادثه چون مارپيچان گشت ، و شهد در دهان او شرنگ شد ؛ از اين داهيهء جانگزاى مدهوش آمد ، و از آسيمكى سرگردان شد . او را برافروختن آتش فتنه اغراء كرد ، و آنچه گفتهاند : « كن فى الفتنة كابن لبون ، لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب » ياد نياورد . دست از آستين فساد بيرون كرد . سلطان ارسلان در هجوم زمستان به اصفهان رفت و عز الدين صنمار و اتابك اياز در خدمت او . شمس الدين ايلدگز و ناصر الدين اقش به همدان مقام كردند . ( 163 ر ) چون بوى بهار ظاهر شد ، و اكناف جهان حلهء سبز پوشيدند ، و بلبل و مرغان خمارزدهء درد زمستان آواز داد . امير اينانج و مظفر الدين ارغون و عز الدين صنمار بر مخالفت دولت متفق شدند ، و سر از چنبر طاعت بيرون بردند ، و نبرد را ساخته آمدند . سلطان ارسلان از اصفهان كوچ فرمود ، و عز الدين صنمار در اصفهان بازاستاد ، و در شهر درنشست ، با جماعتى كه هنوز در شهر بودند منقاد حكم او شدند ، و شقاق بر وفاق اختيار كردند .